ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1404

سفرنامه شاردن ( فارسى )

نقشهاى معيوب داشته باشد گناه ندارد ، زيرا اين تصاوير ناقص ، هيچ فكر و هيجانى كه مخالف شريعت باشد برنمىانگيزد و فقط جنبهء نقاشى دارد . يكى از تصويرهاى خانهء ميرزا رضى نقش شيخ صنعان است . داستان ارتداد شيخ صنعان و توبه كردن و بازگشتنش به اسلام ، معروف و بر سر زبانهاست ، و غرض اصلى آفرينندگان اين افسانه ، مذمت ميخوارى مىباشد . نوشته‌اند شيخ صنعان كه قريب هشت قرن پيش مىزيسته از جمله مشاهير دينداران بوده ، و ساليان بسيار عمر خويش را به رياضت و عبادت گذرانده است . مگر چنان روى نمود كه به ميخوارى آشنا شد ، خوراك حرام مسيحيان را خورد ؛ ترك زهد كرد ، و به فسق و فجور پرداخت . تصوير شيخ صنعان در جامه و ظاهر درويشان نقش شده كه خوكى در پيش و جام شراب به دست دارد ، و گروهى مرد و زن كه جملگى لباس كافران بر تن دارند گردش را فراگرفته‌اند و او را به عياشى برمىانگيزند . در زير تصوير وى بيتى بدين مضمون نوشته شده است : در چهرهء من نشانى از ايمان نيست ؛ من از سگ ترسايان ناپاك‌تر و پليدترم . مسلمانان سگ را جانورى پليد و ناپاك مىشمارند ، و وقتى بخواهند غايت نفرت و بيزارى از كسى را بنمايانند مىگويند كه اين همانند سگ ترسايان است . از جمله نوشته‌هاى ديگر كه بر ديوار يكى از اتاقها نقش شده اين هشت مصراع است كه با خطّ زرّين روى دو صفحه در تمجيد و تحسين فروتنى نوشته شده است : يكى قطره باران ز ابرى چكيد * خجل شد چو پهناى دريا بديد كه جايى كه درياست من چيستم * گر او هست حقا كه من نيستم چو خود را به چشم حقارت بديد * صدف در كنارش به جان پروريد سپهرش به جايى رسانيد كار * كه شد نامور لؤلؤ شاهوار « 1 » در انتهاى كوچهء منشى الممالك خانهء ميرزا مؤمن ناظر چهارپاست كه شغلش جمع‌آورى ماليات حيوانات شاخدارى است كه گوشت آنها در كشور ايران به مقدار زياد مصرف مىشود . اين ماليات افزون بر اين‌كه مقدارش زياد نيست ، در نقاط مختلف مملكت متفاوت مىباشد .

--> ( 1 ) لانگلس ، ترجمه دقيق اين ابيات شيوا و پرمعنى را كه در باب چهارم - تواضع - بوستان شيخ اجلّ سعدى است در يكى از تأليفات خود مشتمل بر داستانها و حكاياتى كه از تصنيفات مؤلفان معروف اسلام برگزيده آورده است . اين كتاب در سال 1788 ميلادى در پاريس به طبع رسيده است .